چند روز پیش مطلبی می خوندم در مورد حس پایان سال یا به عبارت بهتر احساسی که انسان در آستانه تحویل سال داره واینکه در روزهای پایان سال حس انسانها همراه با عشقه حتا اگر معشوقی وجود نداشته باشه. شاید نویسنده می خواست بگه که حس عاشقانه به منزله یک تولد دیگه است که همراه با تولد طبیعت در وجود انسان جوانه می زنه.
البته این حس خوبیه ولی همیشه هم احساس ادم همراه با عشق نیست.خیلی وقتها این دلتنگیه که در روزهای پایان سال توی تمام تنت ریشه می ده وکاری می کنه که با هر تلگنری ولو کوچک چشمه چشمهات جاری بشه.خب غم هم که همراه دیرینه دلتنگیه وحس زیبات رو دوچندان می کنه و من این احساس رو دوست ندارم.
گاهی اما فکر می کنم اتفاقا این حس فراگیر تره...
نظرات ()کنار آشیان تو ،من آشیانه می کنم
فضای آشیانه رو پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند:بخاطر چه زنده ای؟
ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم...
...
خیلی دلتنگم.بی اینکه بدونم برای چی؟
نظرات ()تا حالا شده که در خواب حسی رو تجربه کنید که اونقدر واقعی باشه که حتا وقتی بیدار شدید شک داشته باشید که واقعی بوده یا نه...آونقدر واقعی که مزه شو حتا در بیداری هم حس می کنید.مثل خوردن یک لیوان اب خنک زنده و واقعی باشه.
من این حسو تجربه کردم.اخریش همین چند شب پیش بود که یکی از قشنگترین خوابهای زندگیمو دیدم ...
نظرات ()دو روزه که دل تنگیشو میبینم وکاری از دستم بر نمیاد.امشب وقتی که صحبت می کرد بغض کرد ؛برای اینکه اشکهاش سرازیر نشن سرشو بالا گرفت ولی اشکها زرنگ بودن وسریع جاری شدن.بعدش سعی کرد که بخنده که یعنی مهم نیست ولی اشکها بیشتر روان شدن.قلبم درد گرفت.
خدا تو این روزها کجایی؟سرت کجا گرمه؟
نظرات ()"بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست"
*یادم نیست که قبلا این شعر رو نوشتم یانه؛ فرفی هم نداره دلم خواست که دوباره بنویسم.همین
نظرات ()«تاریخ یک ملت مانند گلزاری است که مردمان هنرمند و حساس، گلهای زیبای آن میباشند.» گوستاو لوبن*
هر وجب از خاک ایران حماسه خیزو هر فرد در تاریخ ایران حماسه ساز بوده است.
مرزهای ایران با خون ورنج پایدار مانده،خون مردان وزنانی که برای هویت خود جنگیده واز جان خود گذشته اند.
تاریخ ایران تاریخ انسانهای بزرگ است.انسانهایی که شاید نبود یکی از آنها یاعث می شد تا امروز ایرانی وجود نداشته باشد.
امروز ما برخاکی قدم می نهیم که در هر وجب آن بذرعشق به ایران کاشته شده ودر فضایی زندگی می کنیم که به برکت وجود انسانهایی بزرگ ماندگار گشته ومیراث دار ارزشهایی هستیم که سینه به سینه با درد و زجر همراه شده تا به ما رسیده؛ تا امروز خاک مقدس ایران همچنان بلند آوازه وسربلند همچون نگینی بر انگشتر گیتی بدرخشد.
نادر یکی از مردانی است که ایران مدیون وجود گرامی اوست.مردی بزرگ که در زمان خود حماسه ای بزرگ آفرید وتا ایران ایران است،نام او بر لوح ناریخ ایران می درخشد.
"تاریخ نادر سرگذشتی در مایه سرافرازی مردم کشور می باشد.این مرد از میان توده گمنامی بر خواسته وکارهای بزرگ و شگفت آور کرده است که در دوران خویش مایه سرافرازی همه مردم ایران گردیده است و اکنون که کما بیش دویست سی سال(نقل ازکتاب)از کشته شدنش گذشته،بازنامش مایه سربلندی ایرانیان پاک نهاد می باشدوهر که تاریخ اورا بخواند در دل خرسند میگردد وبه نام چنان مردی غیرتمند سرافرازی می کند واو را می ستاید.
"نادر شاه جوانی گمنام بود که از پایه سربازی با بازوی توانا ونیروی هوش خدادی وپشت کاری شگفت که گفتی هرگز از کارهای هر چه دشوار نمی هراسید،بلکه آسایش وآرامش را هیچ گاه بر خود نمی پسندید و همیشه خور در جنگها پیشگام و هر زمان کار سپاه بسته می شد تبرزین او گره گشا می گردید.این مرد به یاری خدا به پا خواست وکارشوریده کشور پهناور ایران را که به بدترین پریشانی کشیده بود پاک به سامان آورد.کسانی که از چهار سوی کشور به درون تاخته ،بر شاه و کشور چیره گردیده ،دست ستمگری گشوده بودند،همه را چنان سرکوب کرده بر جای خود نشاند که یکباره هوس سرکشی وزورگویی از سرشان به در رفت.سپاه ایران را که پس از شکستها چنان سرافکنده شده وخود را باخته بودند که دیگر پیروزی را به خواب نمی دیدند ودر برابر بیگانگان چنان رسوا وخوار شده بودند که جز بیغاره وسرزنش نمی شنیدند،چنان به خود آورد و نیرو بخشید که دوباره هنرمندیشان نمودار وآبروی رفته شان به جای آمد. همه جا بر دشمنان ستمکاراز خودی .بیگانه چیره گردیدند.
همه سر کشان و گردنکشان را سرکوب کرده برجای خود نشاندند،تا رفته رفته سپاهی از بهترین وکاردان ترین ودلاورترین سپاه آن روزی جهان شناخته شدند.
هنگامی نادر برخاست که تخت وتاج ایران به چنگال دشمن افتاده،آتش بیداد دشمنان ازهرسوخرمن هستی مردم را از تر وخشک سوخته بود.ازهرسوسرکشانی برخاسته به ستمکاری وغارت مردم سر گرم بودند.بیگانگان نیر گفتی کشور را میان خودبخش کرده و به فرمانروایی نشسته اند....
در این موقع بود که دست خدا مردی توانا را از توده مردم گزیده وبه میدان فرستاد.گفتی او را ازدیربازبرای چنین روزی فرهیخته وتوانائیش داده بود که با آن همه دشمن چیره وسر سخت به نبرد برخیزد و همه را از تخت پیروزی به خاک سیاه افکند.سرسرکشان را کوبد و
گوش ستمکاران را مالد ویک یک را یا نابود کند یا برجای خود نشاند."
-شما مجازید هر نتبجه ای دوست دارید بگیرید.
نظرات ()«تاریخ فقط تصویر جنایات و تیرهبختیهای بشر است.»ولتر
... بشر دوستان با مطالعه و برسی دستنویس های از جمله دستنویس های کلیسا ، جعل ها وتقلبهای زیادی مشاهده کردند.افشای جعل توسط والا که«هدیه کنستانتین» نام گرفته بود سر وصدای زیادی را سبب شد. زیرا ادعاهای پاپ بر حکومت اشرافی بر پایه آن قرار داشت.این سند حاکی از ان بود که گویا کنستانتین،یکی از آخرین امپراطوران رومی که به سال 313 مسیحی شد،به نفع پاپ از حکومت خود در روم دست کشید ومقر حکومت رابه کنستانتینوپول انتقال داد:این موضوع گویا پاپ را وارث "قانونی"حکومت امپراطوران رومی میکرد. والا بر اساس تجزیه وتحلیل مفصل وقانع کننده اسناد وزبان وساختمان ان،نشان داد که سند مزبور در دبیرخانه پاپها بعد از قرن هشتم تنظیم شده است وآنرا«جعل زشت واحمقانه »نامید.این افشا سبب خشم روم گردید.تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا والا را به اعدام در آتش محکوم کرد...
نظرات ()آنهایی که خود را هوشمند تر از آن می دانند که وارد دنیای سیاست شوند،مجازاتشان اینست که توسط کسانی که احمق هستند اداره شوند.
افلاطون
********************************
بهایی که انسانهای نیک بابت بی اعتنایشان به امور مردم می پردازند این است که؛تبهکاران بر آنان حاکم شوند.
افلاطون
*******************************
نظرات ()سبز
جامعه سبز
انتخاب سبز
نتیجه قرمز!
"کاریه که شده وباید چهار سال دیگه تحمل کرد"
"از اول هم نتیجه معلوم بود"
جملاتی که دائما تکرار میشه ولی نه تنها خشم منو کم نمی کنه که ناراحت تر میشم.
راه حلها برای مبارزه واعتراض زیاده ولی بعید می دونم هیچکدام نتیجه بده.از این حق کشی به کجا شکایت کنیم؟
راه حلی که بنظر من میرسه اینکه بخاطر اینکه دشمنان فکر نکنند که ما بازنده شدیم وصحنه را به نفع آنها خالی می کنیم وبخاطر اینکه بدانند ما کسی را که انتخاب نکردیم به رسمیت نمیشناسیم؛باید که همانند قبل از روز رای گیری با همان نماد های سبز در جامعه حاضر شیم.نه به قصد شورش که بتوانند اسم انقلاب بر اون بذارن ونه حتا با جر وبحث که بهانه دست کسی بدیم بلکه همگی با همان نوارهای سبز به سر کار ،به دانشگاه وحتا به تفریح بریم. واین روند انقدر ادامه داشته باشه که صدای اعتراض خاموش ما همجا رو پر کنه.شاید که موثر واقع شد.
با این انگیزه:
"تا بر سر گور خصم دست افشانیم
ای دوست بیا سرود وحدت خوانیم
تکرار خطا دوباره ما را نسزد
ما عاقبت تفرقه را می دانیم"
نظرات ()این چند وقته آنقدر برای حرفم وبرای انتخاب شدن آقای موسوی جنگیدم وحرص خوردم که دائما فکر میکنم :همین الانه که سکته کنم. ولی کار آسانی نیست که کسی رو که از این حکومت نارضیه رو راضی کنی به رای دادن والبته فرو کردن این واقعیت تو ذهن مردم که دارید فریب می خورید هم تقریبا غیر ممکنه .مردم مظلوم ما آنقدر در فشار بودند که یادشون رفته صدقه دادن با کمک کردن تومنی صنار فرق داره.
آنقدر خسته ام که دلم می خواد حرفام رو بزنم تا همه بدون چرا تلاش می کنم.حالا از اینجا دارم میگم تا به گوش خودت هم برسه :
آقای رییس من با شما خصومت شخصی ندارم ولی از تمام سیاستهای شما متنفرم.
از اینکه گذاشتید مردم من در دنیا تحقیر بشن؛ متنفرم.
از اینکه کاری کردید که مردم کشور هر روز رو با دلهره اتفاق جدیدی شروع کنن؛ متنفرم.
از اینکه بیشتر طرفدارنت مثل خودت بی ادب هستند؛ متنفرم.
از اینکه وزیر تازه بدوران رسیده تو - با تمام بیگاری که از من وهمکارهای من میکشه- ما رو
باعث انهدام اموزش وپرورش میدونه؛ متنفرم.
از اینکه کاری کردی که مردم من حتا گرفتن حق خودشونو،لطفی از جانب تو میدونن ونمیدونن که با این چند غازی که تو بهشون دادی در اصل خزانه مملکت جارو شد وبرای تمام سال باید تقاص این مرحمتی! رو پس بدن؛ متنفرم.
از اینکه رفتارت انقدر عوامانه وبی خردانه است که خجالت می کشم بگم تو رییس مملکتم هستی؛
متنفرم.
از اینکه دین منو سکوی پرتابت کردی؛ متنفرم.
از اینکه کاری کردی که فکر کنم هر جای دنیا برای زندگی کردن بهتر از ایرانه؛ متنفرم.
از اینکه انقدر مردمم رو به تب گرفتی که به مرگ راضی بشن؛ متنفرم.
از اینکه برای به چنگ اوردن قدرت به هر کاری دست میزنی؛ متنفرم.
از اینکه وقتی دهنت باز میشه یادت میره که باید ببندیش؛ متنفرم.
از اینکه هر وقت دهنت باز میشه،چشمات بسته میشه ویادت میره عواقب حرفای شما رو 70
میلیون نفر پس میدن؛ متنفرم.
از اینکه با مبحثی بنام "گشت ارشاد"گروه فشار راه انداختی؛ متنفرم.
از اینکه طرفدارنت انقدر قلدر وافسار گسیخته شدن که فکر میکنن مجاز به توهین کردن به همه
کس هستند؛ متنفرم.
از اینکه فکر کنم برای چهار سال دیگه هم" همین آشه وهمین کاسه" و دائما باید بترسم برای
زندگیم وآینده ام؛متنفرم.
از اینکه تو باعث بشی (که با این رویه حتما هم میشوی)که نام ایران از جهان محو بشه ؛متنفرم.
من از تمام کار های تو متنفرم.
از خیلی چیزهای دیگه در مورد تو متنفرم که دیگه گفتنی نیست.فقط اینو بدون که من معتقدم باید تو رو کنار گذاشت وهر کس دیگری غیر تو تبلیغ می کنم که تو دوباره رییس ایران ما نباشی،من به این موضوع اعتقاد دارم وبراش می جنگم.شاید اقای سبز ما رای نیاره ولی حداقل پیش خودم شرمنده نیستم و میدونم که برای این تغییر جنگیده ام...
"این روزها معنای زندگی؛
نهفته در لبخند تلخ پرندگان به انسانهایست که از آخرین تکه های نانشان هم نمی گذرند."
نظرات ()